مير تقي الدين كاشاني
264
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گلستان رخت را آب از جوى جگر دادم « 1 » * نهد ايزد سزاى ديدهء من در كنار من * * * نيست دل ، كافكنده آتش در تن نالان من * سالها شد كآتش موسىست در زندان من بس كه در علم پرستش بىوقوفم هر زمان * مىزند كفر برهمن خنده بر ايمان من * * * ز خاكم بعد مرگ از آرزوى چشم شهلايت * به جاى سبزه نرگس رويد از بهر تماشايت و له فى الرباعيّات روزى كه لبت را به شراب اندودند * زلف سيهت به مشك ناب اندودند چون شد ز قضا « 2 » ، بناى حسن تو تمام * ديوار و درش به آفتاب اندودند * * * خط بر چمن رخت گذارى انداخت * خارى به گريبان بهارى انداخت رخسار تو را كه بود چون برگ گلى * باد آمد و در بنفشهزارى انداخت * * * نوروز شد و مكتب گل پرجوش است * كم طفلى از اطفال چمن خاموش است بلبل شده گرم سبقآموزى ليك * افسوس كه طفل غنچه بازيگوش است * * * هر قطره كه از جوى جگر پيدا شد * در ديدهء تر غيرت صد دريا شد هر دود كه از شمع دلم گشت جدا * در كاسهء سر ، دودهء صد سودا شد * * * آن گل همه دم ز آه ما مىشكفد * امّا غافل كه از كجا مىشكفد بلبل به نفس شكفته دارد گل را * گل پندارد كه از صبا مىشكفد * * *
--> ( 1 ) . اصل : دارم . ( 2 ) . اصل : قفا .